هرکسی از راه میرسه٬ ما ها رو تحقیر میکنه
تو خیال خامشه ٬٬٬ داره ما رو سیر میکنه
آفتاب مهرشو میتابه توی جنگل ما
نمی دونه که داره ٬ ما ها رو تبخیر میکنه
میشینه ٬ توی سمند بخت و میگازه به شب
عین قورباغه ما رو ٬ زیر پاهاش زیر میکنه
فاعل فعل خوشی و سر خوشی همش خودش
فعل بدبختی رو با ٬ اسم ما تعبیر میکنه
توی روزگاری که ٬ قارچا همه درخت شدن
جای قارچ پا درخت ٬ ماها رو تصویر میکنه
جای قارچ پا درخت ٬ ماها رو تصویر میکنه
ممنون از همه ی دوستان هزیزی که تو این مدت برام کامنت گذاشتن باید بگم که برگشتم.بلید یه نکته ای رو یاد آور بشم اونم اینکه این شعر سیاسی نیست بیشتر فرهنگیه.
تا بعد...