آرام تو نشین که دلم رام می شود
از سرخی دلت ، دل من خام می شود
آرام خوانده ای و ز آرام رانده ای
این قلب بی رمق ، ز تو گمنام می شود
آتش گرفت قلب من ای همدم نسیم
زان صبح چونکه بی تو به دل شام می شود
مردم ز این عطش تو بیا باده ای بده
آن جام مرگ با نفست کام می شود
عرفان خسته خاک سرای کجا شود
ویرانه خانه ای که ز تو بام می شود
این شعر رو به آرام شما دوستان تقدیم می کنم.به امید مدد حق بدرود...
بازم امروز صبح بیدار شدم . دیشب خیلی خسته بودم و اون چیزا رو نوشتم.امروز می خوام یه کمی زنده تر شروع کنم.داشتم تو نوشته هام دور می زدم یه دفه ای به یه نوشته در مورد یار و دلدار و این حرفا رسیدم .
این شعر و براتون می ذارم شاید یه عده قبول کنند اینقدر ساده نباشندـ(در مورد قضیه دیشبی هنوز هم تو کما است و محتاج دعا ممنون.)
ای یار بگو یار که دلدار دروغ است
در این دشت پر از درد ، غم یار دروغ است
شمشاد در این دشت کند نغمه و آواز ؟
این نغمه آواز ، که انگار دروغ است
خورشید در این دشت کند حمله به سرما
اندر همه ی دشت ، پیکار دروغ است
دل زار شود از قدم خونی دلدار
ای ساده دل یار ، دل زار دروغ است
از دوری دلدار شده خسته و بیمار
ای خسته ی بیمار ، بیمار دروغ است
مرهم همه ی در به یک لحظه ی دیدار
تقدیر به ما گفته که دیدار دروغ است
امیدوارم خوشتون بیاد.
البته مطمئنم که به حقوق شاعر احترام می ذارید.
با تشکر...