سلام دوستان عزیزم .دیر اومدنم رو ببخشید که مشکلات ... . یه دوست عزیز یه چیزی خواست نمی دونم چطوری جواب بدم. تو این دور و زمونه مگه هنوز امید مونده که ازش بشه چیزی گفت . نمی خوام بگم که فردا قراره خودکشی کنم ولی باید بگم که واقعا دنیا دیگه خسته کننده شده. اگه برای شما هنوز طراوت خودشو حفظ کرده باید بهتون تبریک بگم شایدم تسلیت چون هنوز به دیوارای زنگی برخورد نکردید.
حال بماند. نمی خوام جواب رد داده باشم پس:
جان من را برده اند اما امیدم پیش من
ماند آن سان که بهار از پیش جانان آمده
دل هیاهو میکند شاید که فردایی شود
هان که باد صبح از پیش بهاران آمده
باد طوفان شد تمام خانه را آتش گرفت
شاد بادا که خزان از سوی یاران آمده
در زمستانهای تاریک شکسته از جفا
دل بخواند از خوشی دلبر ز ایشان آمده
این همه عرفان زند رج که بگوید یک کلام
بعد هر سرمای طوفان صبح خوبان آمده
ممنون ازاینکه این مطلب رو خوندید.
یا علی...
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 8:28  توسط محسن علیجان نژاد
|