اول از همه سلام
با سلام و تشکر از همه ی دوستانی که این چند روز به من سر زدن و کلبه ی تنهایی منو به نور حضور و ترانه ی نظر روشنایی بخشیدند.
از این عدم حضور چند روزه ام عذر میخواهم و ...
امروز با این پست اومدم تا ادامه ی شعر قبل رو که تعدادی از دوستان فرمودند رو براتون بنویسم.
تو شاهی و من گدای شاهان اگر گذاری شوم گدایت
به خاک کویت اگر بخوانی سر منو گنج خاک پایت
سر منو تیغ پادشاهی ، بگو که پیراهنم بگیرم
اگر زیاد است این تن من ، بگو امان از تنم بگیرم
تن منو هیزم زمستان ، زغال بسط خدا پرستان
تو دم بده تا دمم بگیرم ، دلی به نی شد در این نیستان
دل منو تیغه ی خدایی ، عجب عذابیست در جدایی
ز تیغ دشمن کنم تکاپو ، ز تو چرا که تو آشنایی
دم منو بوسه ی کمانت ، و تیغه ی گرم و بی امانت
نخواهم از تو در این تباهی، ز بهر گل لحظه ای ضمانت
شب منو سرخی عبورت ، ز من نگردان زلال صورت
اگر بمیرم ز شرم دوری ،به جان بیایم من از غرورت
غم منو عالم تباهی ، در این سپیدی سگ سیاهم
امان بده تا ز جان بمیرم ، سگ سیاه ته سپاهم
ممنون که وقت گذاشتین
با این پست می خوام دو بیت از زیباترین شعر عرفانی خودم رو براتون بنویسم .
شعرش طولانیه شاید یه روزی کاملشو گذاشتم.
تو شاهی و من گدای شاهان
اگر گذاری شوم گدایت
به خاک کویت اگر بخوانی
سر منو گنج خاک پایت
سر منو تیغ پادشاهی
بگو سرم از تنم بگیرم
اگر زیاد است این تن من
بگو امان از تنم بگیرم
به امید پرواز...
من اسم شعری عرفان رو روی خودم گذاشتم نه بخاطر اینکه عارفم به خاطر اینکه عرفان رو دوست دارم.
امروز می خوام یه نفر رو به شمامعرفی کنم که بهتر از من در مورد عرفان حرف میزنه.
مطمئن هستم از دیدن سایتش
پشیمون نمیشید.
من که نشدم .
فقط مواظب باشید در همین نزدیکی
همونطور که به چند تا از دوستان قولشو دادم بهترین شعرمو(از نظر خودم ودلم)را برای شما می نویسم. امیدوارم که مناسب باشه.
در قفسي نشسته ام، بال و پري شكسته ام، از عضلات مرده ام، بر تو دخيل بسته ام
تا كه قشون عاشقي، از ده ما گذر كند، بي نظر از وقت و زمان، بر در ده نشسته ام
عاجز درد اين دلم ، بي تو اسير مشكلم ، بي تو به هر جهت روم، سخت اسير در گلم
تا تو رسي به كوره، ده كوی به كوي، ره به ره، يار خودم فدا كنم، گرچه كنون غافلم
خواب منم، راز تويي، عامل پرواز تويي، ساز خودش نمي زند، نغمه ي آن ساز تويي
غافل تدبير منم ، عقربه ي پير منم ، مرد زمينگير منم ، نغمه ي دمساز تويي
خاك منم، خانه تويي، رونق كاشانه تويي ، هستي من از قدمت ، هستي جانانه تويي
نور تويي، دور تويي، نور ره كور تويي، ارتش منصور تويي ، منجی اين خانه تويي
اين منو قلب شيشه اي ، شيشه منم ، تو تيشه اي ، ساقه بدون ريشه مرد ، ساقه منم ، تو ريشه اي
گر تو رسي ز نا كجا، كور شود دل سياه ، روشن نور اين فنا، تو همدم هميشه اي
برای خوندن شعر سعی کنید از مکث مناسب استفاده کنید تا طراوت شعری از بین نره.
امیدوارم مهدی موعود ناجی و یاور همه ی شما باشد...
ممنون که به وبلاگ من سر زدین و نظرات قشنگتون رو برام گذاشتین.
اینم یه شعر برای دوستداران عرفان و حقیقت واقعی زندگی:
اشکی نمی زند ز پلکان آشنا آهی نمی رسد ز یاران با وفا
باران نمی زند به شنزار عاشقی لطفی نمی رسد ز دوران با صفا
دادی نمی خزد زنایی به رنگ خون اشکی نمی دمد ز چشمان بی ریا
نوری نمی فتد به قلب سیاه من این قلب پر خطا و این قلب روسیا
چون عاملان امر گهی راهبر شوند پرس از خطای ره ز یاران رهنما
ای دل حیا بکن ز سر مستی شبت عالم سپید شد بجز قلب بی حیا
این مردمان روز حدم سخت می زنند این حد ز جرم چیست ز شرب ره خدا
من ناله می زنم ز او نور بر کنید او شمس مطلق است بی حد و منتها
من عارف دلم و عامل ترین دل در نشر بی خطا عرفان بی ریا
تا صبح امید...
ببخشید خیلی غیبتم طولانی شد یه سری کار خیلی مشغولم کرده بود.
این شعر رو به تمام آدمای بیدار و علاقمند به بیداری تقدیم میکنم. امیدوارم خوشتون بیاد.
از دست این زمانه سرکش کجا روم
از حرم این شراره ی آتش کجا روم
زیبای روی و خوش نفس است و می اندر او
از جام ناب چهره ی مهوش کجا روم
روییست رو به ما و دگر رو دگر نما
از ناز این زمانه ی دلکش کجا روم
از شادی شکفته ز روی گل انار
از دردناکی غم سردش کجا روم
عرفان شدست جامه ریا و دلش سیاه
از تیغه ی علیم کیارش کجا روم
به امید روزی که دنیا دیگر همه چیز انسان نباشد.
معذرت
عجب سرد و چه بد سرد است دل مردم پر از دردست
رخان مردم کوچه ، ز بد بختی و غم ، زرد است
بزن ساز و ، بزن ای ساز ، بزن با ناله و با ناز
بزن فریاد از این آتش ، بکن فریاد از این آواز
چه بیچاره ، چه بیچاره ، اسیر و مانده آواره
در این صحرای پر محنت ، کفین عریان و بی باره
بسی دیر و بسی دیر است جهان ما زمینگیر است
رهایش ساز عرفان را ، که پایش بند زنجیر است.
به امید وصال همه ی جدا افتادگان ...