تبليغاتX
کوی تنهایی
به نام خدا

امشب دلم  ، هوای بارون کرده بدجور

میخوام برم آروم بخوابم گوشه ی گور

صد ساله که این صورتک دربونمونه

این دل یه عمره کنج زندونه پی نور

تنها میون جنگل بی برگ و بارم

فریاد من تو سینمه محبوس و محصور

ای قاصدک بر این خبر از من به یاور

یک روز آری میرسی از خانه ی دور

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 و ساعت 22:51 |

به نام خدا

آه ای انسان

ای مخلوق

ای برگزیده

ای اشرف

ای خلیفه

تو را چه شد بنده؟

ردای خلافت را چه کردی؟ هان؟

رخش شرافت را به کدامین مرداب فرونشاندی و گریختی کمترین خدا؟

نشان برتری و لیاقت را در کدامین قمار باخته ای

هان؟

یادت هست؟

یادت هست که خلیفه ی که هستی؟

یادت هست که در تو دمیده؟

چه در تو دمیده؟

ای بنده ی در بند

فراموش کرده ای

آری؟

نمک را خورده ای

نوش

نمکدان چه شد؟ نان را چه کردی؟

خان را کجا بردی بنده؟

فراموشش کردی . آری...

ولی

او هنوز هم بیاد توست.

و به انتظار تو.............................

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388 و ساعت 22:43 |

من به رسم زندگی عادت ندارم همزبون

اینجا جاده ته نداره ، هم نفس با من بمون

تو بدون این قصمون بارونیو بارونیه 

همنفس همت کنو این شعرو تا  آخر بخون

جاده ای که فکر میکردیم به رسیدن میرسه

چطوری ما  رو کشونده به بیابون خزون

بشکن و ناله بزن محبوب بارونی من

تو بری من میشمو یک آسمون غرق خون

تو بیا بارون شو و آروم ببار رو این کویر

تو بتاب خورشید من رو  لاله های واژگون

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 12:10 |
به نام خدا


ماه رمضان بر همه دوستان عزیز گرامی و بخصوص این شبهای قدر . ممنون که مطالب منو میخونید . اینم تقدیم به مظهر مروت و جوانمردی .




[یا علی گفتیم ] و دل آتــش گرفت
هیزم دل شعله ای سرکش گرفت

یا عــلـی گفتیم و دل خـــونبار شد
ســینـه ی غـمـبار با خــون یار شد

یا عــلــی گـفـتیم و رخــها زرد شد
کـــل دنیا ســیــنــه ای پر درد شد

یا عـــلــی گفتیم و خــونها رود شد
کـــوههای ســخت ناگه دود  شــد

یا عــلــی گفتیم و شب پایان گرفت
چــشـمهامان رخـصت بــاران گرفت

یا عــلــی گــفتیم و دلــها نـــور شد
رزمـــهــای بــاخـــته مــنـصـور شد

یا علی گفتیم و




+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 0:56 |

به نام خدا


نمی بینی زمستونو ،     ببین شهرت چه داغونه

عزیزم چشماتو وا کن ،      هنوزم زنده ای یا نه

کلاغا روزو شب کردن ،      شبه اما نمی مونه 

حقیقت رو تماشا کن ،     هنوزم زنده ای یا نه

لباس تک سوارامون ،      هنوزم رنگی از خونه

دلت رو خیس دریا کن ،    هنوزم زنده ای یا نه

دروغو راست میدونی ،     دلم از این پریشونه

بیا با حق مدارا کن ،        هنوزم زنده ای یا نه


درود خدا بر خورشید عدالت علی و یارانش

و تنها ترین سردارش سید علی

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 22:9 |

به نام خدا


عشق ِ آن یار بر این دل زدو دلدار شدیم

مست بودیم و به یک بوسه چه هوشیار شدیم

نیست بودیم در آن دیر ِ فنا صدها سال

لیک با یه نفسش هست و پدیدار شدیم

خسته از دهرو دلی قهرو وجودی از زهر 

همه ی شهر زِ آن میکده سرشار شدیم

چشم ِ ما کورو افق دورو جهان هم بی نور

همه در گورو زِ بویش همه بیدار شدیم

دل ِ ما سنگ و شرف جنگ و مروت هم ننگ

همه صد رنگ و به عشقش همه بیدار شدیم

همه جان زرد و جهان سرد و دلی دریا درد

همه نامردو به عشقش همه ایثار شدیم


تابستان 88

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 20:37 |

به نام خدا


تحمل کن که میدونم تحمل کردنِ درده

تحمل کن سرابی رو که دل توش خونی و زرده


تحمل کن جهانی رو که توش آزادیم جرمه

تمام لحظه های ما اسیر و محو این ظلمه


تحمل کن شبایی رو که ماهم تویِ زندونه
شبایی که دلِ سنگم ، پریشونه ، پریشونه


تحمل کن بهاری رو که خورشیدش یه تصویره

تمام خنده های ما به میخ سایه زنجیره


تحمل کن تو میتونی ، تحمل ، یار زندونی

یه روزی ، میپریم ماها ، از این خواب پریشونی


تحمل کن ، که یه روزی ، میاد از اوج بالاها

میاد و نور میبخشه ، به بخت تیره ی ماها

+ نوشته شده توسط محسن علیجان نژاد در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 23:29 |


Powered By
BLOGFA.COM